تبلیغات
بچه های زمین،دانشگاه اصفهان ورودی88 - ام پی تری 4 ساله
بچه های زمین،دانشگاه اصفهان ورودی88
زمین یک ربع بزرگتر از آسمان است/چراکه آسمان با همه وسعتش/در آبهای زمین خلاصه میشود
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


زمین اگر نچرخد

آسمان به همین رنگ می میرد

ستاره ها به همین نشان بی مصرف می مانند

و پرندگان

نقطه هایی معلق!"

وای اگر زمین نچرخد...

این وبلاگ متعلق به داشجویان رشته زمین شناسی دانشگاه اصفهان ورودی 88می باشد.


مدیر وبلاگ : سمیه باقری
نظرسنجی
بهترین استاد از نگاه بچه های زمین88؟؟؟









کم کم همه پستهامون رنگ آخرین میگیرن.آخرین انتخاب واحد آخرین عید نوروز آخرین امتحانات دوران لیسانس .خلاصه دیگه باید بار و بندیلو ببندیم اینجا دیگه جای ما نیست.البته اگه اساتید گرامی رضایت بدن به دوری ما و نخوان چند ترم دیگه هم از دوران دانشجویی لذت ببریم.هر فارغ التحصیلی که اومده به وبلاگمون ازمون خواسته قدر دوران لیسانسو بدونیم که دیگه تکرار نمیشه.والا ما قدر میدونیم ولی خواه نا خواه باید بریم

عجب رسمیه....  بی خیال .امیدوارم که همیشه و همه جا شادی رو تجربه کنید و بیشتر از الان هم بهتون خوش بگذره من که فارغ التحصیلی رو دارم به تدریج تجربه میکنم .نمونش این ترم 4 تا از هم اتاقیام 7 ترمه تموم کردن و اتاق 6 نفره ما 2 نفره شد

 

می بینم که اومدین ادامه مطلب رنگتون پرید.که چجوری همشو بخونیم! پس من چی بگم که همشو نوشتم!؟!؟

.به هر حال هر جور راحتین

با اینکه توی خوابگاه قانون هر چه کمتر بهتر همیشه جریان داره اما ترم آخری خیلی سخته خداحافظی با دوستانی که ماهها یا سالها با شادیشون شاد بودی با ناراحتیشون ناراحت با دلتنگیشون دلتنگ و شاید به خاطر وضعیت خودت خدا رو شکر کردی.اینا که میگم توی خوابگاه غلظتش خیلی خیلی بیشتره .توی دانشگاه فرصتی برای زندگی باقی نمیمونه

بالاخره نمک گیر هم شدیم .اصلا نمیتونم بگم .خوابگاه،شادیها،غصه ها و شیطنتاشو فقط یه خوابگاهی میتونه درک کنه.شبای امتحانی که بچه ها به سرشون میزنه و همه توی بالکنا جیغ و داد میکنن.توی کل کریدور بساطشونو پهن میکنن و همگی تا صبح درس میخونن.ساعت 3 نصفه شب تازه شروع میکنن به غذا پختن یا مسخره بازی برای تجدید روحیه.اگه یکمم بخوابن بدک نیست.صبحا قبل از اذان بیدارن.وای نمازخونه رو که دیگه نگو جای سوزن انداختن نیست!همه اول وقت و با تعقیبات و دعای اضافه

برای یه تعطیلی دانشگاها به خاطر آلودگی هوا که تازه بعدش تکذیب میشه همه بچه ها از 5 طبقه دور هشتی ها جمع میشن و با هم شعر میخونن و میخندن و البته یه عده هم فحششون میدن چون اتفاقا فرداش میانترم دارن یا خوابشون میاد.بابا چه خبره تازه 2.ساعت از نصفه شب گدشته حالا که وقت خواب نیست

.میری دوستتو دلداری بدی خودتم میشینی پا به پاش گریه میکنی

شب امتحان رمزایی رو که برای یادگیری درس گذاشتی به دوستتم میگی. تقلبا رو(خاک به سرم ما!؟!؟) مرتب میکنی و برای امتحان فردا از هم اتاقیات التماس دعا داری.وقتی از امتحان برمیگردی اینقدر سبک شدی و احساس خوبی داری که نگفته میری کل ظرفای این چند روزه رو که روی هم تل انبار شده تا ته میشوری و خم به ابرو نمیاری!استثنا هم داره ها!

اینقدر از استادا و درسات تو اتاق نالیدی که هم اتاقیات حتی اگه یه بارم استادتو ندیده باشن کاملا میشناسنش و دلشون برات میسوزه.(خودم اینقد از یکی نالیدم که هر وقت از دست هر استادی که عصبانی میشم دوستم میگه با فلانی کلاس داشتی.آخرش باید برم از کل استادای گروه حلالیت بطلبم

وقتی بعد از یه مدت طولانی از دانشگاه و خوابگاه میری بیرون انگار یه دنیای دیگست که علاوه بر دختر پسرای جوون و استادای خشک میانسال ،پیرمرد -پیرزن-مادر- نوزاد- بچه های دبستانی رو می بینی.من بهشون میگم فرفره

یادم نمیره ترم 1 با دوستام رفته بودیم کوی بهار (بغل خوابگاه)یه خانمی دو تا کاسه نذری دستش بود داشت میبرد برا همسایش.دوستم آروم گفت ا نذری !خانمه خندید و یکی از کاسه ها رو به زور بهمون داد!چقد ذوق کردیم

از همون وقت تصمیم گرفتیم اگه یه روزی پولدار شدیم یا نذری خواستیم بدیم در درجه اول به خوابگاهیا برسه!کلی دعام پشت سرمون میکنن

وقتی یه خواهر یا برادر کوچیک یکی از بچه ها میاد خوابگاه اونقدر دور و برش شلوغ میشه که دیگه معلوم نیست خواهر این کوچولو کدومه.هر کی اون لحظه داره بچه فامیل خودشونو توی صورت اون بچه تداعی میکنه.و قربون صدقش میره

میرسیم به بخش تغذیه :توی خوابگاه غذاهایی میخوری که تا حالا تجربشو نداشتی.چه غذاهای سلف که هر قلمش ابتکار و نبوغ یه آشپزه و چه غذاهایی که گاها از شدت بی خاصیتی غذاهای سلف بهشون پناه می بریم.و هر کی مال هر جا که باشه غذای مخصوصی درست میکنه که حداقل ارزش یه بار امتحان کردنو داره .و در آخر غذاهای حاضری و آماده بیرون که اونم صفای خودشو داره.یادم نمیره صبح هایی که نون نداشتیم بخوریم لواشک و پفک صبحونه میخوردیم. یا نون داشتیم پنیر نداشتیم>>>نون و ترشی

یه خوابگاهی مثل یه پدر خرید میکنه مثل یه مادر خونه داری میکنه مثل یه بچه لجبازی و شیطنت میکنه و در آخر مثل یه پدر بزرگ یا مادر بزرگ تجربه کسب میکنه! کیلومتر و ساعت یه معنای دیگه به جز معنای علمیش برای یه خوابگاهی دارن.حتی اگه شاگرد اول فیزیک و ریاضی باشن!.چه نوستالژیک

گاهی دور از چشم پدر و مادر با دوستان میری بیرون و اونقدر خل بازی درمیاری و الکی میخندی که شب که برمیگردی فقط به رفتارای امروزت میخندی!!!!!!!!

اما گاهی هر چی هم که بری بیرون و خوش بگذرونی بازم تا یه زنگ به خونه نزنی یا نری خونه اوقاتت تلخه و حوصله هیشکی رو نداری

ترم های اول با بومیها سر تعطیل کردن کلاسها یا تاریخ امتحانا بحث میکنی چون میخوای بری خونه ولی ترمهای آخر اونقدر سازگار میشی که تاریخ خونه رفتنتو با تاریخ امتحان و کلاسا تنظیم میکنی

توی هر اتاق دوستانی از انواع رشته ها هستن که همین یه داستانه برای خودش.یادم نمیره آخر ترم 7 بعد از آخرین امتحان دوستم که رشتش ادبیاته اونقدر ازم درباره زمین و سنگ و فسیل و نقشه و نفت پرسید که خودم موندم چی جواب بدم.اونقد ذوق و علاقه نشون داد که دوباره عاشق رشتم شدم .عاشق زمین.و تازه قراره براش کتاب هم ببرم .احتمالا زمین فیزیکی و تاریخی رو براش میبرم.کتاب نفتمو که دیگه پس نداد .بردش خونه! ما که ترم 7 بودیم به زور پاسش کردیم.ولی همت دوستم خیلی بالاست خدارو چه دیدی شاید ارشد سال دیگه دو تایی زمین شرکت کردیم! البته اون عاشق ادبیاته و یه استاد واقعی میشه

ببخشید این پست خیلی طولانی شد ولی اینا خلاصه 4 ساله .تازه یه عالمش مونده .همش توی ذهنمون و گاها دفترچه خاطرات و فیلم و عکسا ثبت و ضبط شده

خوابگاه مکانی عجیب.آقا نگه دار .آخرین ایستگاهه!پیاده میشم

این پست خیلی خوابگاهی بود به خاطر خداحافظی با دوستان خوابگاهی.قول میدم پست دیگه دانشگاهی باشه و البته وبلاگی.به خاطر دوستان عزیز وبلاگی مثل شما که70-80خط مشقای منو خوندن.البته در اصل برای خاطر بومیهایی نوشتم که دوست داشتن درباره خوابگاه بدونن.چند تا از دوستان چند باری اومدن خوابگاه و یکی دو روز هم موندن اما توی یکی دو روز از خوابگاه هیچی نمیشه فهمید.نه خوبیهاشو نه بدیهاشو

و هیچ کس مثل یک خوابگاهی نمیتونه موقع خوندن این پست جملاتشو تایید کنه و یاد خاطره های خودش و دوستاش بیفته

بین دو ترم حسابی خوش بگذرونید و آماده برای ترم جدید

یه نکته علمی هم بگم که پستی به این طولانی بار علمی هم داشته باشه

در کتابها خواندیم زمین دوره های انبساط و انقباض مدور داشته و گرما و سرما شرایط کرسی و کویر (مثال دکتر یزدی) رو بر زمین حاکم کردند.در خوابگاه دانشگاه اصفهان زمین شناسان هم این پدیده رو از نزدیک لمس میکنن.خوشم میاد دانشگاه اصفهان فیلد نمیزاره که بریم این سنگارو ببینیم ولی دم خوابگاه دانشگاه گرم که اجازه میده زمین شناسان هم از نزدیک این شرایطو در زمستان تجربه کنن.اتاقایی که اگه فن نداشته باشه یخچاله و تا فن راه میفته تنور

همچنین ارائه آموزش مستقیم برای دانشجوهای عزیز تاریخ و ادبیات (دست نوشته های اتاقا و میزای سالن مطالعه) و میکروبیولوژی (دیگه گفتن نداره!) فراهمه .با این شرایط ما نا مردیم اگه بدون بار علمی این دانشگاهو ترک کنیم

پست طولانی نوشتم و الان انتظار نظرای زیادی ندارم.یک ساعت طول کشیده فقط تایپش کنم .این پست میره توی آرشیو خاطره ها.بعدها باید خوندش.برای تجدید خاطرات

 

.





نوع مطلب :
برچسب ها : خوابگاه، خداحافظ،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 5 بهمن 1391
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 08:29 ق.ظ

Kudos. I enjoy it!
cialis 5 mg buy cialis 05 trusted tabled cialis softabs rx cialis para comprar cialis for daily use get cheap cialis cialis kaufen bankberweisung cialis 30 day sample overnight cialis tadalafil generic cialis at the pharmacy
جمعه 7 اردیبهشت 1397 10:44 ب.ظ

You definitely made your point.
only now cialis for sale in us sublingual cialis online cialis generico cialis for bph cialis e hiv buy original cialis buy cialis sample pack cialis prezzo al pubblico brand cialis generic cialis official site
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 03:01 ب.ظ

Awesome material. With thanks!
where can i purchase viagra sildenafil uk pharmacy buy viagra pills online buy viagra online overnight buy viagra pharmacy buy viagra alternative where can i purchase viagra online buy viagra online uk next day delivery can you buy viagra over the counter how to buy real viagra online
شنبه 18 فروردین 1397 06:32 ق.ظ

Fantastic postings, Regards.
achat cialis en suisse cialis tablets cialis 30 day trial coupon cialis reviews wow look it cialis mexico enter site natural cialis prezzo di cialis in bulgaria cialis kamagra levitra cialis cost generic cialis 20mg uk
شنبه 4 فروردین 1397 05:29 ق.ظ

Wow a lot of superb knowledge.
cialis price thailand weblink price cialis acheter cialis meilleur pri the best site cialis tablets cheap cialis click here to buy cialis cialis coupons printable generic cialis 20mg uk cialis generico lilly look here cialis cheap canada
دوشنبه 28 اسفند 1396 10:59 ق.ظ

Nicely put. Thanks a lot.
venta cialis en espaa cialis alternative cialis tablets cialis baratos compran uk cialis savings card viagra vs cialis tadalafilo acquisto online cialis side effects of cialis cialis coupon
دوشنبه 9 بهمن 1391 08:57 ب.ظ
هر آخرینی شروع یک اولین دیگه است...
S Z

شاید...
جمعه 6 بهمن 1391 09:20 ب.ظ
یه خوابگاهی مثل یه پدر خرید میکنه مثل یه مادر خونه داری میکنه مثل یه بچه لجبازی و شیطنت میکنه و در آخر مثل یه پدر بزرگ یا مادر بزرگ تجربه کسب میکنه.
خیلی باحال بود....دروغی نمی گم درکتون میکنم اما میتونم حسش کنم اینکه یه مرحله هایی از زندگی..یه خاطراتی...شاید اولش تلخ به نظربیاد اما شیرینشو وقتی ازش گذشتی متوجه میشی...مثل دوران سربازی پسرا
S Z

قابلتو نداشت عزیزم.آره دقیقا همینطوره
تا قبل از خوابگاهی شدنم عاشق سربازی رفتن بودم از بس از بقیه تعریف خاطره هاشو شنیدم!حالا که خوابگاهی شدم دیگه از سربازی هم سیر شدم!اگه اونا 20 ماه میرن ما 36 ماه میریم!
جمعه 6 بهمن 1391 08:00 ب.ظ
سلام زمینی های عزیز
سمیه جون ممنون از پست زیبا وخاطره انگیزت..برامن کلی خاطره زنده کرد وای از اون شبایی که می زد به سرمون..
نصفه شب پاشی قرمه سبزی وحلوا درست کنی...
یادم نرفته بهت قول قورمه سبزی دادما
ترم 1 رو یادم نمیره از همه اتاقا صدای گریه میومد.
اتاق نمونه شدنمون...شیطونیا وپشت سر ا استادا حرف زدن تموم اتفاقات خوب وبد اکثر خاطره ها از همون هشتی خوابگاهس البته قسمت نشد دم هشتی با ... مون بحرفیم
منم یه روزی میخواستم برم ادبیات خانواده نذاشت اما هیچوقت رهاش نکردم وقول می دم به زودی کتاب شعرمو چاپ کنم...
برای همه آرزوی موفقیت دارم مخصوصا خوابگاههای عزیز
برای ارشدهم دعا کنید استرس دارم
S Z

سلام شاعر زمینی خودمون .منم یادم نرفته قول پیتزاتو!
D;
آره یادش بخیر هفته دوم بود زدم زیر گریه .آخی چه غریب بودیم اون روزا!
نامردی اگه جلد اولشو به خودم ندی.
تو میتونی من مطمئنم عزیز.
امید به خدا
:)
اصلا تو اینجا چیکار میکنی؟!؟!؟! بدو برو درستو بخون .من و مروارید که امسال خودمونو معاف کردیم.اومدیم اینجا!تو حداقل جای ما هم بخون!
تو میتونی من مطمئنم دوست عزیز.:)
جمعه 6 بهمن 1391 07:15 ب.ظ
دوست تو رشته اش ادبیاته می خواد زمین بخونه ، من رشته ام زمینه میخوام ادبیات بخونم . کلّاً بشر ناشُکره قبول داری ؟ در مورد خودم می گم البته نه دوست تو .
جات سبز باشه بانو ، صمیمانه برات آرزوی موفقیت می کنم ، امیدوارم هرجا دوست داری هرچی دوست داری قبول بشی . هرجا غیر از اینجا !
S Z

نه اونم عاشق رشتشه و مطمئنم یه استاد واقعی میشه.و دوست داره حتی اگه تا دکترا هم خوند بره توی دبستان درس بده چون به نظرش آموزش توی اون سن مهمتره.میتونم بگم مغز متفکر دانشکده ادبیاته. اما زمینم براش جالبه.
بشر که ناشکر هست قبول دارم.اما توی این مورد من اسمشو میزارم تنوع طلبی.مثل خودم که عشق گرافیک و معماری بودم و هستم.
ممنون از دعای قشنگتون.منم برای شما آرزوی موفقیت میکنم چه زمین و چه ادبیات. چه اینجا و چه غیر از این جا.
:)
ممنون که به ما سر زدی و وقت گذاشتی برای خوندن آقا عرفان.
جمعه 6 بهمن 1391 05:21 ب.ظ
گفتید انتظار نظرات زیادی ندارید ولی من نمیتونم چیزی نگم یا کم بگم
اولا دستتون درد نکنه که خیلی قشنگ نوشتید ، خیلی چیزا رو تونستید کنار هم بگید و اون آخرا که گفتید این حرفا رو فقط یه خوابگاهی می تونه درک کنه ... خیلی خیلی قبول دارم ، 5 ساله خوابگاهم و دیدم یه بومی ای که نمیتونه شرایط خوابگاه رو درک کنه ، مخصوصا الان که با کسایی آشنا هستم که دوران لیسانس تو شهر خودشون بودن و الان اومدن تو خوابگاه ... . اصلا نمی تونیم همدیگه رو درک کنیم ، دیدمون از خوابگاه خیلی متفاوته .
جیغ و دادن بچه ها تو ایام امتحانات ، ترقه های نصف شب ، فقط اون دیوار نویسی ها و صندلی نویسی ها رو من بعد از ترم 4 تجربه کردم ، چون خوابگاهمون با خوابگاه دخترا جابجا شد . تو خوابگاه پسرا خیلی کم پیش میاد . تقلب هم من هم مثل شما ...
خلاصه سرتون رو درد نیارم ، خیلی خوب بود یه چیزایی رو که همین الان هم تجربه می کنیم ولی یه چیزایی هم تجدید خاطره شد ..
فقط ای کاش یه نگارش هم می کردید به نوشتتون خیلی غلط داشت :D
S Z

اولا که خواهش میکنم شما لطف دارید.منظورم این بود که مخاطبای این پست الان کمن.
تقلب بالاخره بله یا نه؟ من که نه اما دوستام متقلبان قهاری بودن.
ما برعکس شما اون دیوار نویسی هارو از ترم 1 تا 4 تجربه کردیم.چون ترم 5 خوابگاه رنگ شده بود و یه عالمه نوشته تاریخی(من تا سال 70 رو هم دیدم )رفتن زیر رنگ!
ببخشید من عجله ای این پستو نوشتم .الان یکم درستش کردم اما باهام راه نمیان این نقطه های آخر بند.همشو پاک کردم!
خلاصه که اصلا قابلی نداشت.ممنون که وقت گذاشتید همشو خوندید.خوشحالم کردین.
:)
جمعه 6 بهمن 1391 01:49 ق.ظ
سلام وب جالبی داری اگه خواستی خواننده بشی به ما سر بزن چون موزیک هایی که خوانندگان از روش میخونن فقط دست ماست
اگه میخواهید تبادل لینک هم میکنیم
دوست داشتید میتونید تو انجمن هم فعالیت داشته باشید تا شما را به عنوان یکی از سران سایت انتخاب کنیم
S Z

جااااان؟!!!!
چشم اگه یه روزی خواستم خواننده!:)!بشم حتما خبرت میکنم!
پنجشنبه 5 بهمن 1391 08:20 ب.ظ
pسلام.
عکس های وبلاگت رو می تونی توی سایت آپلود عکس ها ، آپلود کنی : !
http://imgsup.com

می تونی یه حساب کاربر درست کنی و عکس هات رو همه روی توی حسابت داشته باشی.
یه سر بزن شاید به دردت خورد
http://imgsup.com
S Z

نیمیخواااااام!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای بچه های زمین،دانشگاه اصفهان ورودی88 محفوظ است